سيد جلال الدين آشتيانى

876

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

همان‌طورىكه بيان شد ، به مجرد علم حصولى يقينى ، انسان ملحق باهل اين مقامات نمىشود ؛ بلكه مطلق كشف شهودى هم كافى از براى نيل بمقام عظماى ولايت نيست ، و سالك بايد بمقام فناء صرف در وحدت وجود برسد ، و خود را در مشهود حقيقى و معبود كل ، فانى محض ببيند ؛ به‌نحوى كه در مقام فناء اثرى از وجود مجازى نماند ، و فناء در جهتى دون جهتى به او دست ندهد ، پيش از آنكه عالم فانى خراب شود ، عمارت وجود سالك به كلى فانى در حق گردد ، و بعد از فناء تام بمقام بقاء بعد از فناء برسد ، و اسماء حق را يكى بعد از ديگرى در سفر دوم شهود كند ، و بخواص هر يك اطلاع حاصل نمايد . ذات و افعال و صفات خود را فانى در ذات و افعال و صفات حق ببيند . بمقام سرّ كه فناء ذات و خفاء ، كه فناى صفات و اخفاء كه فناء عن الفناءين است برسد ، و بعد از نيل به اين مقامات ، دائرهء ولايت او تمام مىشود و فناء او منقطع گرديده و شروع به سفر ثالث مىنمايد . تمام اين مقامات را مصنف اين كتاب با يكديگر خلط كرده ، و مطلب را روشن نكرده است . سفر سوم سالك در مراتب افعال است در اين مقام ، سالك بمقام صحو تام نائل آمده است . سفر در عوالم ملكوت و جبروت نموده بعد از سير در جميع عوالم ، بمقام انباء از ذات و صفات حق رسيده ، ولى بمقام نبوّت تشريع نرسيده است . مقام نبوّت تشريع بعد از انتهاى سفر رابع است . همان‌طورىكه در مطاوى كلمات خود در شرح بر فصول قبلى بيان نموديم . سالك ، مادامىكه و اصل به حق نشود و بمقام فناء تام در توحيد نرسد و صحو بعد از محو برايش حاصل نگردد و عبور از منازل نفس ننمايد ، و مقامات و مراتب سلوك را بقدم شهود نپيمايد ، و از مقام احسان كه اول مراتب كمال و از اصول كه اول مقامات اصول و از لطائف از لطيفهء سرّ و روح عبور ننمايد ، ولايت او كامل نمىشود . مقدمهء نيل بمقام ولايت ، فناء تام در توحيد است ، به‌نحوى كه از براى سالك بوجه من الوجوه انيتى باقى نماند ، « 1 » و قيامت او قائم شود .

--> ( 1 ) . سالك ، مسلك و طريق حق و مسافر بملكوت مطلق در مقام رفع حجب ظلمانى و نورانى و رفع استار